خاطرات مردم از جعفر کاویان وزیر جنگ فرقه دموکرات آذربایجان

+0 به یه ن

(قدرت ابوالحسنی سهلان - ماهنامه خداآفرین (چاپ تهران) -  شماره 153 - تیرماه سال 1396)


(1)

در دوره یکساله حکومت فرقه دموکرات در آذربایجان، وزیر جنگ کابینه جعفر پیشه وری فردی از اهالی سهلان به نام جعفر کاویان بوده است. مردم سهلان، نام کاویان را اغلب بصورت قاویان (Qaviyan) تلفظ کرده و به خاطر سپرده اند.

مادر بزرگم  از مهارت تیراندازی و هدف گیری کاویان تعریف میکرد و جوانان مغرور  و فخر فروش را  با  عنوان "آقای قاویان!" خطاب می نمود. استدلال مادر بزرگم این بود که این جوانان هر چند راه طولانی در پیش دارند تا به  درجه کاویان برسند، اما در عین حال می خواهند خودشان را در حد او مهم  و متشخص جلوه دهند!!

 (2)

کاویان در دوران مسئولیت خویش، گاهی نیروهای فرقه را در اطراف سهلان آموزش نظامی می داده است. یکی از اهالی مسن روستا، در یکی از آن ایام او را موقع بازگشت از آموشهای نظامی مشاهده کرده بود که بهمراه نیروهایش از داخل روستا عبور میکرده است. به گفته فرد یاد شده، کاویان موقع رسیدن به یکی از منازل مسکونی روستایی توقف کرده، چند گامی به طرف آن حیاط برداشته و اطرافیان خود را متوجه آن خانه می نماید. سپس مدت کوتاهی ایستاده و گویا گریزی به دوران کودکی خود میزند! در نهایت خطاب به همراهیانش میگوید: "بورا بیزیم حیطیمیز ایدی! ..." (اینجا حیاط ما بوده است!...)


(3)

 پدر و مادر کاویان هر دو در شهر قم مدفون می باشند. پدر او (محمدعلی سهلانی) قبل از دوران حکومت فرقه دموکرات فوت کرده و به قم منتقل شده بود اما مادر او (زیور) در دوره وزارت پسرش فوت می نماید. کاویان، علیرغم تیرگی روابط حکومتهای تبریز و تهران،  جسد مادرش را نیز با همراهی چند نفر به قم ارسال مینماید.

در حوالی قم، موقع بازرسی از کاروان فرستاده تبریز، متوجه میشوند که جسد همراه کاروان، مادر یکی از مسئولین رده بالای حکومت آذربایجان است. بنابر این، بازرسان از ورود کاروان جلوگیری کرده و جهت ورود آنها به قم، از تهران خواستار مجوز میشوند.در پاسخ، از تهران با این خواسته بازرسان موافت می شود و بدین ترتیب مادر کاویان هم در قم دفن میگردد.


(4)

در روزهای آخر عمر حکومت فرقه دموکرات، چند نفر از اهالی روستا به نمایندگی از روستائیان به تبریز آمده و به دفتر کاویان مراجعه می کنند. این افراد با احترام پذیرفته شده، با او ملاقات می نمایند. در این دیدار نمایندگان روستا برای یاری به حکومت اعلام آمادگی مینمایند. با وجود این، کاویان به آنها می گوید که  او فرجام حکومت را چندان روشن ندیده و پیوستن آنها به فرقه  را نیز در این برهه زمانی مصحلت نمیداند. کاویان در آن دیدار متذکر میگردد که اگر عمر دولت بیشتر دوام آورد، سهلانیها می توانند دوباره به وی مراجعه کنند. 

این موضوع  نشان میدهد که کاویان از معاملات پشت پرده بین آمریکا و شوروی به نفع شاه و فدا کردن فرقه دموکرات، مطلع بوده است.


 (5)

در یکی از روزهای حکومت فرقه دموکرات، کاویان بنا به  دلایلی در یکی از مساجد تبریز مجبور به تیراندازی می شود. این کار او موجب اعتراض آیت الله سید محمّدکاظم شریعتمداری میشود. اما شریعتمداری بعد از آگاهی از علت تیراندازی و موجه دانستن آن، یک تخته قالی را بعنوان هدیه به منزل کاویان فرستاده، از او دلجویی مینماید.


علاوه: در سهلان، بیش از 20 طایفه با هم زندگی میکنند و طوایف مشهور آن عبارتند از حسینلی، جاوادلی، حاج صادیقلی، دللکلی، صفرلی، رحیملی، سیدلر، جعفرآلی، ماللالی، ستارلی، دورسون آلی و محمدلی. برخی از افراد مسن روستای سهلان، کاویان را به طایفه جاوادلی که در یوخاری کوچه (بالا ده) تجمع کرده اند، منسوب میدانند. برخی دیگر نیز او را از طایفه حاج صادیقلی میدانند که در آشاغی کوچه (پایین ده) اجتماع یافته اند. به نظر من، با توجه به اینکه حیاط ذکر شده در خاطره (2) در آشاغی کوچه قرار دارد و در حال حاضر نیز متعلق به افراد طایفه حاج صادیقلی است، کاویان به احتمال زیاد از طایفه حاج صادیقلی میباشد. ضمنا، عمه کاویان (معصومه) نیز با یکی از افراد طایفه حاج صادیقلی ازدواج کرده بود.

عکس فوق، محمدعلی سهلانی (3) و پسرش اسرافیل خان (4) را در کنار ستارخان، باقرخان و همرزمانشان نشان میدهد. قابل ذکر است که محمدعلی سهلانی پدر جعفر کاویان بوده است.



  • [ ]